شش راه برای ثروتمند شدن?

1- این فداکاری را داشته باشید که یک کسب و کار راه اندازی و به مردم خدمت کنید

مردم باید اخلاق کاری داشته باشند و به مردم خدمت کنند. اگر به مردم خدمت نمی کنید، پس منبع درآمدی ندارید. دو راه برای خلق ثروت وجود دارد: بازی مجموع غیر صفر که در آن شما محصول یا خدمت یا ایده ای ارائه می دهید که برای آن به شما پول می پردازند. این معامله ای است که باعث ایجاد ثروت می شود. راه دیگر خرید سهام است که آینده آن یک بازی مجموع صفر است. با این تاکتیک، چیزی به اقتصاد اضافه نمی کنید، بلکه زندگی شما وابسته به از دست دادن پول از سوی دیگران است.

این کار برای هر کسی جواب نمی دهد. ما نیاز به درصد قابل ملاحظه ای از افراد داریم که برای افراد دیگر تولید می کنند و چرخه اقتصاد را می چرخانند. یک اقتصاد خوب از طریق افرادی کار می کند که ارزش اخلاقی دارند و به افراد کمک می کنند.

تنها کافی نیست که کسب و کاری را راه اندازی کنیم زیرا برای خلق ثروت، آن کسب و کار باید کارآمد بوده و سوددهی داشته باشد. در تجارت اگر سود نکنید، ثروتی وجود نخواهد داشت. این تجارت باید به خوبی مدیریت شود. شما باید بخشی از آن سود را پس انداز کنید و صرف موارد مصرفی نکنید تا آن پول برای تان کار کند. اگر به خرید چیزهایی ادامه دهید که ارزش شان کمتر می شوند، هرگز پیش نخواهید رفت.


ادامه نوشته

مسیر شغلی خود را انتخاب کنید

● مقدمه
بسیاری از افراد تصمیم‌های شغلی خود را از طریق مشاهده دنیای اطراف و تلاش برای تطابق خودشان با این دنیا اتخاذ می‌کنند. این امر مخالف کاری است که واقعاً باید انجام شود.
بهترین مسیر شغلی فرایندی است که از درون آغاز می‌شود (یک نوع تکامل خودآگاهی). شما می‌بایست از مهارتها، استعدادها، توانایی‌ها، امکانات و ویژگی‌های منحصر بفردتان آگاه شوید چون این خودآگاهی چرخه‌ای است که فرد را به سمت یک شغل رضایت‌بخش هدایت می‌کند.
شناخت مهارتهای قابل انتقال یک قدم اساسی در برنامه‌ریزی شغلی است. مقاله حاضر توضیح می‌دهد که این مهارتها چه هستند و کمک‌هایی را برای تشخیص و افزایش میزان مهارتها و استفاده از آنها در به دست آوردن یک موقعیت شغلی مناسب ارائه می‌نماید.
● انواع مهارتها
مهارتها را می‌توان به عنوان سرمایه منحصر به فرد هر شخص تعریف نمود. سه گروه از مهارتها وجود دارند. مهارتهای فنی، مهارتهای اکتسابی و مهارتهای قابل انتقال. مهارتهای فنی تخصص گرایی درون یک رشته خاص را مطرح می‌کند و فرد را قادر می‌سازد که یک شغل به خصوص را داشته باشد؛ مانند طراحی یک فرایند شیمیایی، عملیات ساخت تجهیزات و مانند آن. مهارتهای اکتسابی ریشه در ویژگی‌های شخصی یک فرد مانند انعطاف‌پذیری، کنجکاوی، قدرت تصمیم‌گیری و بهینه سازی دارد. مهارتهای قابل انتقال مهم ترین نوع مهارتها در توسعه مسیر شغلی است. این مهارتها را می‌توان از حرفه‌ای به حرفه دیگر و از یک حوزه صنعت به حوزه دیگر منتقل کرد. شناخت مهارتهای قابل انتقال اولین قدم در خودآگاهی و برنامه‌ریزی شغلی است. این مهارتها در هفت مقوله جای می‌گیرند:
ادامه نوشته

آيا ويژگي‌هاي يك فرد با ذهن قوي را داريد؟

در گذر زمان، مدیران همواره نگران سلامت و تقویت جسمانی خود بوده‌اند، این در حالی است که تقویت ذهن و روح فرد، گاهی می‌تواند اهمیت به مراتب بیشتری داشته باشد.

در این باره می‌توان تقویت ذهن و روح را با بر شمردن برخی اعمال و رفتاری که انسان‌های با روحیه و ذهن قوی از آن اجتناب می‌ورزند توصیف کرد:

1- وقتشان را با احساس تاسف بر خود تلف نمی‌کنند:

شما هرگز نخواهید دید که افراد دارای ذهن و روح قوی در خصوص شرایط خود یا مواردی که تصمیم نادرستی از آنان سرزده احساس تاسف کنند. آنها آموخته‌اند که مسوولیت اعمال خود و نتایج آن را برعهده بگیرند و درک عمیقی از این واقعیت دارند که زندگی همیشه روی خوش خود را به ما نشان نمی‌دهد. 

2- احساس ضعف نمی‌کنند:

این افراد هرگز به سایرین این فرصت را نمی‌دهند که احساس ضعف و حقارت را در آنان القا کنند. آنها می‌دانند که تحت کنترل اعمال و عواطف خودشان هستند. آنان به قدرت خود در توانایی‌شان در مدیریت برخورد‌ها و رفتارشان به‌خوبی واقفند.
ادامه نوشته

موادی بهتر از قرص های مولتی ویتامین!

برای اینکه بدن سالم‌تری داشته باشیم. می‌توانید این مواد را در رژیم غذایی خود بگنجانید و خود را از مصرف مکمل‌های مولتی ویتامین و مینرال برهانید.

Vitamin c
بروید سراغ خانواده مرکبات و کلم
فایده‌ها
ویتامین
C یک آنتی‌اکسیدان قوی است که می‌تواند با رادیکال‌های آزاد خراب‌کننده DNA مبارزه کند و با این کار خطر سرطان را کاهش دهد. این ویتامین می‌تواند به حفظ سیستم ایمنی و افزایش HDL خون که در اصطلاح به آن کلسترول خوب می‌گویند به شما کمک کند.

مقدار موردنیاز
نیاز روزانه بدن به این ویتامین 75 میلی‌گرم است اما بعضی از کارشناسان توصیه می‌کنند تا روزی 200میلی‌گرم از آن را به بدن برسانید. لازم است بدانید اضافه ویتامین
C به راحتی از بدن دفع می‌شود و هیچ آسیبی به آن نمی‌رساند.

بهترین منابع غذایی
مرکبات و آب آنها سرشار از ویتامین
C است. علاوه بر اینها، این ویتامین به وفور در توت‌فرنگی، فلفل سبز و قرمز، کلم بروکسل، کلم بروکلی، اسفناج، کلم‌پیچ و خربزه وجود دارد.

تامین روزانه
روزانه خوردن یک پرتقال، نیاز بدن به ویتامین
C را تامین می‌کند. اگر هر روز 3 وعده میوه‌ها و سبزی‌های گفته شده را مصرف کنید، می‌توانید مطمئن باشید هیچ‌گاه به کمبود این ویتامین دچار نخواهید شد.

 

ادامه نوشته

سرنوشت یک میلیاردر؛ از فقر تا شکلات

نخستین کار میلتون هرشی پادویی در یک چاپخانه بود و اگر چه به آن کار علاقه‌ای نداشت اما برای دریافت دستمزدی اندک، خود را با شرایط وفق می داد. با این حال ، بعد از مدتی به دلیل عدم شایستگی اخراج شد.

"میلتون هرشی" در یکی از روستاهای ایالت "پنسلوانیا" چشم به جهان گشود و در خانواده‌ای بزرگ شد که سخت کوشی را ارزشمند و قابل تقدیر می‌دانست.
او خانواده فقیری داشت که برای امرار معاش ناگزیر بودند دایم از مکانی به مکان دیگر عزیمت کنند؛ به همین دلیل مجبور شد بیش از شش بار مدرسه‌اش را عوض کند و بالاخره هم قبل از اینکه کلاس چهارم دبستان را به پایان برساند به علت فقر و نداری تحصیل را ترک کرد و به بازار کار وارد شد.
نخستین کارش پادویی در یک چاپخانه بود و اگر چه به آن کار علاقه‌ای نداشت اما برای دریافت دستمزدی اندک، خود را با شرایط وفق می داد. با این حال ، بعد از مدتی به دلیل عدم شایستگی اخراج شد. میلتون نوجوان خوشحال بود که می‌تواند به کار دیگری به پردازد. او با جست‌و‌جوی فراوان کاری در شهر "لنکستر" پیدا کرد و شاگرد مغازه آب نبات فروشی شد.
او پس از چهار سال شاگردی و در سن 18 سالگی تصمیم گرفت یک مغازه آب نبات فروشی برای خودش باز کند؛ به همین دلیل از سال ۱۸۷۶ میلادی در فیلادفیلا، آب نبات خرید و فروش می‌کرد.
میلتون هرشی سخت کار می‌کرد و شب و روز برایش معنایی نداشت. او شب ها آب نبات‌ را درست می‌کرد و در روز می‌فروخت اما با تمام سعی و تلاش او، خرید و فروش آب نبات سود چندانی نداشت و به همین دلیل ، بعد از شش سال از کار بی‌وقفه سرانجام شکست خورد به شهر "دنور" رفت.
 هرشی بعد از روز‌ها گرسنگی و سرگردانی بالاخره کاری در یک شیرینی فروشی پیداکرد و یاد گرفت چطور از شیر تازه، کارامل درست کند. هر چند این کار از نظر دیگران خنده دار به نظر می‌رسید اما او کوشید شغلش را با چنگ و دندان حفظ کند. میلتون بعدها گفت "مسافت طولانی طی کرده بودم تا حرفه ساده‌ای را یاد بگیرم و بقیه زندگی را با پرداختن به آن حرفه بگذارنم."

ادامه نوشته

جملاتی از بزرگان

در زندگی نه هدفی دارم نه مسیری، نه منظوری و نه حتی معنایی. اما شادم و این نشان می دهد که

 یک جای کار ایراد دارد! چارلز شولز* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بی سوادان قرن ۲۱ کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند ، بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند … الوین تافلر

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نعره هیچ شیری خانه چوبی مرا خراب نمی کند، من از سکوت موریانه ها می ترسم.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به شخصیت خود….. بیشتر از آبرویتان اهمیت دهید.. زیرا شخصیت شما… جوهر وجود شماست.. و آبرویتان… تصورات دیگران نسبت به شما است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

باران که میبارد همه پرندها به دنبال سر پناهند اماعقاب برای اجتناب از خیس شدن بالاتراز ابرهاپرواز میکند این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گورستان ها پر از افرادی است که روزی گمان می کردن که . . . چرخ دنیا بدون آنها نمی چرخد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مشکل فکر های بسته این است که دهانشان پیوسته باز است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهید بود… تلاش کنید که لااقل خاطره ای خوش باشید…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تنها دو گروه نمى توانند افکار خود را عوض کنند: دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان. “وین دایر”

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کـــــــــــم بــاش از کم بودنت نتــــــــرس اونی که اگـه کم باشی ولــــــــت میکنه، همونه که اگه زیـــاد باشی حیفو میلت میکنه. . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یک درخت هرچقدر هم که بزرگ باشد با یک دانه آغاز میشود,طولانی ترین سفرها با اولین قدم. (لائوتسه) 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

انســـــــــانهاى بــــــزرگ ،دو دل دارنــــــــد ؛دلـــــى که درد مى کشـــــــــــد و پنهـــــــــــــــان است و دلـــــــــــــــى که میخندد و آشکـــــــــــــــار است.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در مسابقه بین شیر و آهو، بسیاری از آهوها برنده می شوند. چون شیر برای غذا می دود و آهو برای زندگی. پس: ” هدف مهم تر از نیاز است “

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زمانی خاطره هایتان از امیدهایتان قوی تر شدند ، روزگار افولتان در راه است . . . 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر میخواهی دروغی نشنوی ، اصراری برای شنیدن حقیقت مکن . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آدم ها مثل عکس ها می مونند: زیاد بزرگشون کنی ، کیفیتشون میاد پایین!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کسانی که پشت سرتان حرف می زنند ، دقیقا به همانجا تعلق دارند، پشت سرتان!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چارلی چاپلین میگوید:پس از سالها فقر به ثروت و شهرت رسیدم و در کهنسالی اموختم با پول میشود خانه خرید ولی اشیانه نه! رختخواب خرید ولی خواب نه! /ساعت خرید ولی زمان نه! /مقام خرید ولی احترام نه/کتاب خرید ولی دانش نه! ادم میشه خرید ولی دل نه! /اما افسوس دیر فهمیدم!!!!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

وقتی به یکی زیادی تو زندگیت اهمیت بدی ؛ اهمیتتو تو زندگیش از دست میدی … . به همین راحتی …

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

و رابطتون سنگ بندازین تا متوجه عمقش بشین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

« در عجبم از زنان که از خدای به این بزرگی فقط یک شوهر می خواهند و از شوهر به این درماندگی همه دنیا را!!» شکسپیر 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به اندازه ی باورهای هر کسی ؛ با او حرف بزن …. بیشتر که بگویی ، تو را احمق فرض خواهد کرد …!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید،آن شخص را احمق فرض نکنید. بلکه بدانید او خیلی بیشتر از انچه لیاقت داشته اید به شما اعتماد کرده است..

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم (شکسپیر)

 

ذهن یک میلیاردر چگونه است؟

هیچ پیشنهاد و ایده‌ای را که از جانب دوستانتان دریافت می‌کنید، دست کم نگیرید؛ شما هیچ وقت نمی‌توانید کاملاً بفهمید که چه چیزهایی در استعدادهای نهفته هر انسان می‌تواند به پتانسیل‌های بزرگ و کارآمدی تبدیل شود.

مهم ترین نکته این است که شما اعتماد به نفس داشته باشید و آن را هر روز به خودتان القا کنید؛ باید ذهن خود را آموزش دهید که همواره به برنده شدن فکر و عادت کند.

هر میلیاردری در جهان، دارای یک ویژگی است که دیگران از آن غافل هستند؛ یک میلیاردر خود را همیشه قوی و موفق می‌داند و همواره ذهنیت مثبتی به مسائل دارد.

1. برای بزرگ شدن متولد شده‌اید: مهمترین نکته این است که شما اعتماد به نفس داشته باشید و آن را هر روز به خودتان القا کنید؛ باید ذهن خود را آموزش دهید که همواره به برنده شدن فکر و عادت کند.
 
2. می‌توانید از همه منابع موجود استفاده کنید: شما باید بتوانید همه منابع موجود در دسترستان را تشخیص دهید و از هر آنچه در دسترس دارید به طور مفید استفاده کنید؛ برای ثروتمند شدن حتماً نباید از ابتدای راه، یک دفتر کار مدرن و پیشرفته داشته باشید.
 
3. فرصت‌های برنده - برنده ایجاد کنید: بزرگترین افراد ثروتمند و موفق دنیا، همیشه فکر می‌کنند که چگونه کاری را همه جانبه انجام دهند؛ به طوری که هیچ قشر، گروه یا دسته‌ای برای مخالفت با آنها بهانه‌ای نیابد؛ باید یاد بگیرید که برای همه بهترین‌ها را بخواهید، نه فقط برای خودتان!
 
4. استعداد هیچ کس را دست کم نگیرید: هیچ پیشنهاد و ایده‌ای را که از جانب دوستانتان دریافت می‌کنید، دست کم نگیرید؛ شما هیچ وقت نمی‌توانید کاملاً بفهمید که چه چیزهایی در استعدادهای نهفته هر انسان می‌تواند به پتانسیل‌های بزرگ و کارآمدی تبدیل شود.
 
5. بزرگ فکر کنید: فکرتان را پرواز دهید؛ ایده‌هایی بزرگ‌تر و فراتر از زندگی کنونی خود داشته باشید؛ هر قدر هم که ایده‌های شما غیرعملی و بی‌دلیل باشد، باز هم می‌تواند به ایجاد تحولی بزرگ در کار و زندگی شما بینجامد.

چگونه جلسات کاری مفیدی داشته باشیم (کسب و کارهای کوچک)

برگزاری جلسات کاری سرزنده و لذت بخش، کارآیی جلسه را نیز افزایش می‌‌دهد و بر خلاف آنچه بسیاری فکر می‌‌کنند، در این گونه جلسات خطر ایجاد تنش وجود نخواهد داشت.

مدیریت چنین جلساتی کار چندان سختی نیست و برای برگزاری موفق آن چهار قانون ساده وجود دارد:
1) همیشه هدفی مشخص برای جلسه داشته باشید و امکان برقراری ارتباط در سطح گسترده را فراهم کنید.
2) کسانی را که در جلسه شرکت می‌‌کنند به افرادی که حضورشان برای تحقق اهداف جلسه ضروری است، کاهش دهید.
3) تحقیقات و مطالعات مورد نیاز را قبل از جلسه انجام دهید.
4) جلسه را به موقع شروع کنید و به موقع به پایان برسانید.

ادامه نوشته

تجربه

کسب و کار راه انداختن و رونق دادن به آن کاری سخت و دراز مدت به نظر می رسد. البته مسلما انجام هر کاری سختی های خاص خودش را دارد و به ویژه مرحله شروع از همه سخت تر می نماید، اما تا وقتی می توان نظریه داد و برنامه ریزی کرد، چه باک از سختی کار.

یکی از مهمترین چراغ های راهنمای هر کسب و کاری در آغاز راه می تواند درس گرفتن از شکست های سایرین باشد، بدین معنا که آنچه دیگران تجربه کردند و شکست خوردند را ما عبرت خود قرار دهیم.

نکاتی که می خوانید، چکیده ایست از همه آنچه مدیران موفق روزگاری تجربه شان کرده و شکست خورده اند. و حالا شما این شانس را دارید که با توجه لازم به این نکات کارتان را به شکست نرسانید.
 

ادامه نوشته

10 نکته برای گرفتن تصمیمات هوشمندانه

ذهن شما حتی زمانی که شما خواب هستید و استراحت می کنید هم به پردازش خود در باب تصمیم های سخت و پیچیده ادامه می دهد و چون خود شما مزاحمتی برایش ایجاد نمی کنید! در این زمان می تواند با فراغ بال بیشتری تصمیم بگیرد و به نتیجه برسد.

 تصمیم گیری بخشی از کارهای روزانه هر یک از ماست و در طول شبانه روز هر کدام از ما در موقعیت هایی قرار می گیریم که ملزم به تصمیم گیری هستیم. دایره این تصمیمات از خردترین و ساده ترین تصمیمات روزمره تا مهمترین آنها را در برمی گیرد.

تفکر غالب این است که براساس آنچه احساسات به ما می گویند و به سخن دیگر برپایه آنچه حس می کنیم، تصمیم بگیریم، اما مشکل اصلی این نوع رویکرد این است که اغلب تعصبات ما در این نوع تصمیم گیری به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه دخالت داده می شوند و در نهایت کار را خراب می کنند.

اما راه خلاصی از این تعصبات و رفتارهای غلط آگاه شدن نسبت به آنهاست. در صورتی که ما بدانیم کدام تفکرات اغلب نهادینه شده در ذهن ما غلط و نارواست، می توانیم بسیار سبک بال تر از گذشته تصمیم بهتری بگیریم.

این گزارش شما را هم از تعصبات و رفتارها غلط آگاه می کند و هم نکاتی برای تصمیم گیری بهتر به شما می آموزد:

ادامه نوشته

كسب‌وكارهاي كوچك  ---------- پنج خصیصه مدیران محبوب

همواره از خود و دیگران می‌پرسیم که از مدیر منتخب مان چه انتظاری داریم و مدیران موفق باید دارای چه خصوصیاتی باشند؟

؛ به طور خلاصه می‌توان گفت که این پنج ویژگی اصلی در مدیران بیشتر از سایر ویژگی‌ها مورد توجه است:
وضوح: باید هر مدیری در ابتدا هدف خود را به وضوح بیان کند. آنها باید بگویند قصدشان چیست، چه کاری می‌خواهند انجام دهند و چگونه می‌خواهند این کار را انجام دهند. چنین چیزی نیازمند صراحت است. ابهام در گفتار یا مفهوم مانند وعده‌های غیرشفاف و مبهم، همکاران شما را ناامید می‌کند.
ثبات: ثبات در کار برای مدیران امری حیاتی است .کارمندان تمایل دارند، مدیران ارشد در هر جایی مسیر روشنی را دنبال کنند تا دقیقا بتوان فهمید که اکنون کجا هستند و هدف نهایی آنها چه خواهد بود.ثبات در مدیریت به دیگران اجازه می‌دهد تا عملکرد بهتری داشته باشند و بهره‌وری آنها با مشخص بودن هدف بیشتر شود. به این ترتیب اگر زمانی مجبور به تغییر و انتخاب مسیر جدیدی شوید، ثبات تضمین می‌کند که عملکرد جدید با آگاهی و رعایت اولویت‌ها انجام می‌گیرد. ثبات باعث حداقل شدن اقدامات شگفت آور ناگهانی می‌شود.
تداوم حرکت: وقتی مدیریت شما در یک سازمان آغاز می‌شود، همه تمایل دارند شاهد عملی شدن وعده‌های مدیر خود باشند. معمولا از یک مدیر انتظار می‌رود نتایج را مدیریت کند و در نهایت کاری ارزشمند ارائه شود. نمی‌خواهیم ببینیم که مدیران بعد از انتخاب شدن وعده‌هایشان را فراموش کرده اند.
اصالت: اصالت مفهوم دشواری دارد، اما یکی از شاخص‌های همدلی و باورداشتن است. کارمندان می‌خواهند با مدیران خود احساس رابطه نزدیک داشته باشند.
می‌خواهیم بدانیم که مدیران واقعا همان کسانی هستند که خودشان می‌گویند و در موقعیت‌هایی که پیش می‌آید با شرکت و کارمندان احساس همدلی دارند. ما از مدیران می‌خواهیم علاوه بر دیدن دنیا از دید خودشان آن را از دید ما هم ببینند.
اشتیاق: اشتیاق اولین چیزی است که هر مدیری باید آن را داشته باشد. اشتیاق معرف هیجان انگیزی است که مهم بودن هدف را اعلام می‌کند و نشان می‌دهد که مدیران نه فقط از روی وظیفه که از روی احساسات درونی نیز متعهد هستند. اشتیاق مدیران برای عمل به وظایفشان نشان دهنده حسی است که می‌گوید پروژه دارای انگیزه و انرژی درونی است.
به این ویژگی‌ها نه تنها در قالب خصیصه‌های یک مدیر، بلکه برای خودتان فکر کنید. آیا شما در حین انجام وظایف خود وضوح، ثبات، تداوم حرکت، اصالت و اشتیاق دارید؟

اصولی برای مدیریت تغییر در محیط کار

در زمان گذشته مدیران ارشد در شرکت‌ها هدف ساده‌ای برای خود و سازمان‌شان داشتند: ثبات. سهامداران تنها می‌خواستند کمی بیشتر از رشد درآمد قابل پیش‌بینی شرکت ‌را نصیب خود کنند و از آنجا که بسیاری از بازارها بسته شده یا توسعه نیافته بود، رهبران می‌توانستند از طریق تغییر دادن سالانه برنامه‌های استراتژیک به انتظارات خود دست یابند، قیمت‌ها تغییر چندانی نمی‌کرد، افراد در شغل‌های خود باقی می‌ماندند و زندگی خوبی داشتند.
اما شفافیت در بازار عرضه، پویایی نیروی کار، جریان جهانی سرمایه و امکان ارتباطات سریع باعث شد آن سناریوی ساده به زیرمجموعه‌های کوچکی شکسته شود. امروزه در اکثر صنایع افزایش رقابت جهانی باعث شده ذهن جمعی مدیران درگیر موضوعی شود که در گذشته به آسانی نادیده گرفته می‌شد: تغییر. همانگونه که Rosabeth Moss Kanter، استاد دانشکده کسب‌و‌کار در دانشگاه هاروارد بیان می‌کند: کمپانی‌های موفق در روند کار خود فرهنگی را ایجاد کردند که دائما در حال تغییر است.

ادامه نوشته

ویژگی‌های یک مدیر موفق

شما صاحب کسب‌وکاری هستید و علاقه‌مندید تا یک مدیر خوب استخدام کنید که بتواند به شما در پویایی و موفقیت کسب‌وکارتان کمک کند. وقتی آگهی استخدام شما منتشر می‌شود، احتمالا تعداد زیادی رزومه به دستتان خواهد رسید. ممکن است شما با انتخاب کردن افرادی که شرایط بهتری دارند این تعداد را کاهش دهید، ولی باز هم تعدادی به مصاحبه دعوت می‌شوند وشما باید از بین آنها بهترینشان را انتخاب کنید. حالا سوال این است: چگونه می‌توانید بفهمید که کدامیک فرد مورد نظر شماست؟
در اینجا به 10 ویژگی مهمی که باید یک مدیر موفق داشته باشد، اشاره شده است:

ادامه نوشته

      10 واقعیت جذاب در مورد مغز انسان

واقعیت اول : بیشتر وزن مغز را آب تشکیل می‌دهد و بخش جامد عمدتا از جنس چربی است

بیشتر مردم تصور می‌کنند که مغز به طور کامل جامد است، اما این افراد اشتباه می‌کنند. 75 درصد مغز را آب تشکیل می‌دهد. بخش جامد مغز نیز از جنس چربی است و تقریبا 10 تا 12 درصد مغز را تشکیل می‌دهد. بقیه مغز از جنس پروتئین، هیدروکربن و نمک است.

 واقعیت دوم: 160,000 کیلومتر رگ‌خونی در مغز وجود دارد

این به این معنی است که اگر تمام رگ‌های خونی مغز را در امتداد یکدیگر قرار دهیم شما می‌توانید آن را 4 بار دور کره زمین بپیچانید یا اینکه کره ماه را با رگ‌های مغز دو نفر به زمین متصل کنید.

 

ادامه نوشته

چهار قاعده برای مذاکره‌ای موفق

مذاکره در سطح کسب و کارهای کوچک در سرتاسر زمان کاری شرکت اتفاقی همیشگی و دائم است.هدف هر مذاکره‌ای دست‌یافتن به توافق متقابل و خرسندی هر یک از طرفین گفت‌وگو است. مایکل ئی. اسلوپکا (مدرس مذاکره و گفت‌وگو) نکاتی را در همین زمینه عنوان کرده است.

(1) گوش کنید. گرچه شما به دنبال اهداف و برنامه‌های خاص شرکت‌تان هستید، اما این مساله دلیلی برای نادیده گرفتن طرف مقابل نیست. هیچ دلیلی وجود ندارد که خیلی زود در هر مذاکره‌ای به نتیجه برسید. ابتدا باید به طرف مقابلتان احترام بگذارید، حرف‌های او را خوب بشنوید و از موضع وی در قبال این مذاکره مطلع شوید. به قول اسلوپکا «تنها پس از گوش‌سپردن به طرف مقابلتان می‌توانید در جریان معامله‌تان باشید. تنها از این به بعد می‌فهمید که دارید بر سر چه چیزی مذاکره می‌کنید و به چه مباحثی می‌پردازید». او ادامه می‌دهد که «اگر شما به دنبال خرید یک ماشین هستید و قیمت این ماشین را نمی‌دانید، آنگاه شما ابتدا قیمت ماشین را از فروشنده می‌پرسید. به عبارت بهتر، شما هرگز به فروشنده نمی‌گویید که توانایی پرداخت چه هزینه‌ای را دارید.». همواره باید چنین جمله‌ای را به طرف مذاکره‌تان بگویید: بدون آگاهی از نیازهای شما نمی‌توانم نیاز شما را برطرف کنم.

ادامه نوشته

نكاتی خواندنی از زبان مدیران موفق جهان

بهترین مدیر كسی است كه قادر است افرادی خوب را برای كارهایی كه می‌خواهد انجام شود انتخاب كند و آن قدر خوددار باشد تا از مداخله در كارهایی كه آنها انجام می‌دهند پرهیز كند.

 

ادامه نوشته

اشتباه‌های رایج در خدمت به مشتریان

می‌توان به فهرست وظایف و کارکردهای خدمات مشتریان هر چه بیشتر اضافه کرد. متأسفانه، این بخش از کسب‌و‌کار همواره با دو سویه مغایر سر و کار دارد: از یک سو، خدمت به مشتریان و از سوی دیگر، خدمت به اقتصاد کسب‌و‌کار. این دو سویه گاه می‌توانند به فجایع مختلف ختم شوند و کارمندان این بخش را به دردسرهای زیادی بیندازند. هر فاجعه‌ای در این بخش قربانی می‌گیرد و گاه می‌تواند به اخراج پی در پی کارمندان منجر شود. پنج اشتباه رایجی را که در این بخش انجام می‌شود، ذکر می‌شود تا مدیران بتوانند کنترل و نظارت بهتری بر مسائل و مشکلات این بخش داشته باشند.

ادامه نوشته

برای هوشمندانه‌تر کار کردن، پرهیز از یکسونگری و داشتن ذهنی که همیشه برای الهامات آمادگی داشته باشد چ

1. ساعت‌های متوالی کمتری کار کنید.
کار متوالی طولانی‌تر برای هرکسی که باشد نابخردانه است.
2. اهداف و ارزش‌های اصلی را روشن کنید.
تلاش می‌کنید در نهایت چه چیزی به دست آورید ؟ آیا زمان زیادی را صرف برقراری رابطه میان کارهایی می‌کنید که ربطی به همدیگر ندارند؟
3. بیش از حد قول ندهید.
این مساله به خصوص برای کارآفرین‌ها چالش برانگیز است. در بسیاری از موارد پروژه به شما واگذار نمی‌شود مگر اینکه به مشتریتان قول دهید که در زمان مشخص شده آن را –در قبال کمترین دستمزد- تکمیل خواهید کرد.
4. نه گفتن
یاد بگیرید که از قبول کارهایی که برایتان به کابوس تبدیل خواهند شد، پرهیز کنید.
5. کمک بگیرید.
اگر از کمک گرفتن خودداری کنید ، با کار کردن در ساعت‌های طولانی‌تر تنها به خودتان آزار می‌رسانید. باید بیاموزید که چطور عمل کنید که در کار نه کمالگرای مطلق باشید و نه کنترل وسواس‌گونه داشته باشید.
6. زندگی کنید.
این اصل را مد نظر داشته باشید که باید یک زندگی خوب در خارج از محیط کار داشته باشید و نباید سعی کنید با سخت کار کردن از چیزی فرار کنید.
7. زندگی را از کار مجزا کنید.
زمان مجزا بودن زمانی است که شما اجازه می‌دهید تلفن تان پیامک‌ها را دریافت کند و ایمیل‌ها نخوانده باقی بمانند. مطمئن باشید آنها جایی نمی‌روند.
خوشبختانه نیازی نیست شما نصف دنیا را سفر کنید تا مشغولیات زندگی تان را کمتر و ذهن تان را خلاق‌تر کنید. می‌توانید به جای کار کردن تا دیر وقت و در تعطیلات آخر هفته به کارکردن هوشمندانه روی آورید.به این ترتیب هر روز فرصت تفکر استراتژیک و برنامه‌ریزی روی اولویت‌ها را خواهید داشت.

درس‌هايي برای کارآفرینان

صاحب کسب‌و‌کار بودن بسیار مسحورکننده است: شما رییس خود هستید، درآمد بالقوه شما نامحدود به نظر می‌رسد، می‌توانید هر زمان که می‌خواهید در محل کار حاضر شوید یا نه و بسیاری اختیارات دیگر. اگر شما یک ایده واقعا خاص دارید ممکن است بتوانید آن را به نتیجه برسانید.

اما آیا شما آنچه را که لازمه موفقیت در کارآفرینی هست دارید؟ پژوهش‌های قبلی نشان می‌دهد سطح تحصیلات، میزان توانایی مالی، تجربه‌های قبلی در این زمینه و ویژگی‌های ذاتی فرد می‌تواند در موفقیت یا عدم موفقیت نهایی در عرصه کارآفرینی موثر باشد. در این مقاله براساس تجربه‌هایی در زمینه راه‌اندازی دو شرکت، یک تور تابستانی و همچنین شناسایی فاکتورهای موثر دیگر که موجب می‌شود کسب‌وکار راه‌اندازی شده ورودی‌های باارزشی داشته‌باشد به ارائه نکاتی برای کارآفرینان پرداخته‌شده. این موارد به‌خصوص در شرایط دشوار اقتصادی قابل‌اجرا هستند.

ادامه نوشته

پنج کلمه رایج میان بازندگان

کلماتی که هر روزه استفاده می‌شوند ساختار ذهنی را تشکیل می‌دهند و موفقیت یا ناکامی گوینده خود را رقم می‌زنند. در مشاهداتم از افراد بازنده با 5 کلمه مواجه شدم که در جملات این افراد نمود بیشتر داشت و اغلب افراد بازنده خیلی بیشتر از افراد برنده از آنها در مکالمات روزمره شان استفاده می‌کنند:
1. شانس
با وجود این حقیقت که رخدادهای پیش‌بینی نشده می‌توانند بر نتایج کار تاثیرگذار باشند. این شانس نیست که تفاوت را در نتایج ایجاد می‌کند. بلکه رخدادها هستند که باعث آن می‌شوند. شانس هیچ‌کاری با آنها نمی‌کند. باورداشتن به شانس افکار شما را به گونه‌ای ساختار می‌بخشد که در تصورات تان نه شما و نه هیچ‌کس دیگری قادر به ایجاد تغییر یا حتی تاثیرگذاری نیست. بدتر از آن، شانس بهانه ای است که با آن شکست‌ها توجیه می‌شوند (این فقط بدشانسی بود) و موفقیت‌ها را لوث می‌کند (این فقط خوش شانسی بود)
2. دشمن
درست است که شما رقبایی دارید و برخی اوقات برای برد شما آنها باید شکست را متحمل شوند (و برعکس) حتی در این صورت نیز در کسب و کار دشمنی وجود ندارد. دشمن مربوط به میدان جنگ است. کسب‌وکار برای بهتر کردن چیزها است نه از بین بردن افراد. وقتی که شما با گفتن دشمن به رقبایتان از آنها برای خودتان غول درست می‌کنید، گزینه‌های تجاری را روی خود می‌بندید. به خاطر داشته باشید که در دنیای تجارت، رقبای امروز اغلب شرکای فردا هستند.
3. عدم پذیرش
آیا عالی نیست اگر مردم همیشه با نظرات شما موافق باشند؟ خوب گاهی اوقات افراد نظرات شما را نمی‌پسندند یا حتی ممکن است خود شما هم با آن موافقت نداشته باشید.
شما می‌توانید این وقایع را به عنوان عدم پذیرش خودتان توسط دیگران قلمداد کنید و به ذهنیت خودتان آسیب برسانید یا اینکه درک کنید که واقعا چه اتفاقی افتاده که نظرات شخص دیگری با نظرات شما هماهنگی ندارد. به جای اینکه از کلماتی استفاده کنید که به صورت خودکار شما را ضعیف می‌کند، روی تغییر دیدگاه خودتان یا دیدگاه شخص دیگر تمرکز کنید.
4.نفرت
در کار معمولا با جملاتی شبیه :«من از رییسم نفرت دارم» یا «من از شغلم نفرت دارم» روبه رو مي‌شویم. نفرت یک کلمه منفی است و در بدن انسان بیماری ایجاد می‌کند. هربار شما این کلمه را به کار می‌برید مانند آن است که یک سلول سرطانی را در بدن تان آزاد می‌کنید. این قضیه کاملا جدی است. نمی‌گویم که همه چیز باید برای شما شیرین و دوست‌داشتنی باشد؛ اما چرا باید ذهن خود را با نفرت داشتن از کسی یا چیزی آلوده کرد ؟
5. اما
مطمئنم که شما هم کسانی را می‌شناسید که نمی‌توانند درباره یک ایده، نقشه یا فعالیت خاص چیزی بگویند بدون اینکه جمله شان را با یک اما ناقص نکنند. مثلا می‌‌گویند «بله ایده عالی است اما....» یا « من موافقم که ما باید کاری کنیم اما......» این کلمه یاس آور است و فرصت‌ها را از بین می‌برد. از بدل‌های دیگری که برای «اما» وجود دارد استفاده کنید و به جای فرصت سوزی، فرصت ایجاد کنید: کلمه «و» یکی از بهترین آنها است. دفعه بعد که خواستید از «اما» استفاده کنید به جای آن «و» را امتحان کنید و اثر آن را ببینید.

ده عاملی که باعث می‌شود برندگان برنده بمانند!

تجربه نشان داده است چه در مسابقات المپیک که هر چهار سال یکبار برگزار می‌شود، چه در کسب و کار هر روزه، بردن مزایایی دارد که باعث می‌شود پیروزی‌های بعدی راحت‌ترتداوم یابند.برای دریافت درک درستی از موفقیت پایدار، نویسنده در ادامه پیروزی ها و شکست ها را در ورزش حرفه‌ای و آماتور مقایسه کرده و سپس نتایج حاصل را به بازار و کسب و کار بسط داده است. نتایج نشان داد که افراد پیروز از پیروزیشان ده‌مزیت عمده به دست می‌آورند و رهبران باهوش می‌توانند این مزایا را به کار گرفته و راه دستیابی به پیروزی‌های بعدی را هموارتر سازند.

ادامه نوشته

اولین قدم کسب‌وکارهای کوچک - در راه‌اندازی کسب‌وکار

جهانی فکر کنید

طرح‌ریزی یک استراتژی جهانی - حتی قبل از اینکه اولین محصولتان را تولید کرده باشید - می‌تواند به رشد سریع شرکت شما کمک کند. این کار در ابتدا ممکن است احمقانه به نظر برسد. چون هنوز اولین مشتری هم به شما مراجعه نکرده است؛ اما توجه به یک استراتژی جهانی از لحظه‌ای که کسب‌وکارتان را شروع می‌کنید، انعطاف‌پذیری بیشتر و رشد سریع تری برای شما به همراه می‌آورد.

حتی یک پیتزا فروشی در گوشه یک خیابان می‌تواند جهانی باشد، درست مثل پیتزافروشی مجاورت پارک زاکوتی که سفارش‌هایی از سراسر جهان می‌گرفت تا برای معترضین جنبش اشغال وال استریت در سال گذشته، پیتزا بفرستد.
برای ایجاد یک استراتژی جهانی از همان ابتدای کسب‌وکار جدید، 4 دلیل موجه وجود دارد:
ادامه نوشته

هشت ویژگی که نشان از موفقیت کسب‌وکار شما دارد

1.در حالی که شما در تعطیلات هستید،شرکت شما پول در می‌آورد: 
«پیگه آرنوف فن»، مدیر موفق شرکت «Mavens and Moguls» می‌گوید: من برای تولد چهل سالگی‌ام به همراه خانواده، برای یک ماه به مسافرت رفتم. صادقانه باید بگویم من آن زمان دقیقا نمی‌دانستم که وقتی برمی‌گردم کسب‌وکار من هنوز باقی است یا خیر. وقتی برگشتم متوجه شدم شرکت در غیاب من نه تنها به فعالیت خود ادامه داده است بلکه رونق نیز پیدا کرده بود. 
این تجربه به من نشان داد که کسب وکار ما مسیر خود را پیدا کرده است.
2. نام شرکت شما در لیست اولین صفحات موتورهای جست‌وجو باشد.
موتورهای جست‌وجوگر یاهو، گوگل، بینگ و...، از ابزارهای اصلی در عصر دیجیتال هستند که امروزه بسیار مورد استفاده قرار می‌گیرند. برخی صاحبان کسب‌وکار معتقدند که اگر نام کسب‌وکار آنها در اولین صفحات این مرورگرهای وب قرار گیرد، آنها در کار خود موفق بوده اند و نشان از آن است که شرکت به هدف نهایی خود دست یافته است.
3. زندگی مشتریانتان را تغییر دهید.
بیشتر صاحبان کسب وکار در پی ایجاد تغییراتی در دنیای امروز هستند.آنها تلاش می‌کنند با خلق کالا و ارائه خدمات خود به این هدف دست یابند. اگر بازخوردهای مشتریان شما نیز بیان‌کننده ایجاد تغییرات در زندگی آنها باشد، قطعا لحظه افتخارآفرینی برای شما خواهد بود. 
4. مشتریان در پی یافتن شما هستند.
به یاد داشته باشید که مردم در ابتدا شما را نمی‌شناسند و ارتباط آنها با شما درست از زمانی آغاز می‌شود که برای اولین بار به شرکت شما مراجعه می‌کنند. بنابراین برخورد اول شما با مشتری بسیار تاثیرگذار است. علاوه براین در دنیای امروز مردم خرید و سفارشات خود را بیشتر به صورت آنلاین انجام می‌دهند و گاهی هیچ ارتباط نزدیکی با شرکت و کارکنان شما پیدا نمی‌کنند. 
بنابراین وقتی سفارشات آنلاین شرکت شما به خوبی پیش می‌رود، نشان می‌دهد که فعالیت‌های شرکت شما در جذب مشتریان بسیار موفق عمل کرده است. 
5. شما باید بدانید که تنها نیستید.
شما به عنوان مدیر یک کسب وکار در نهایت باید توجه داشته باشید که سایر رقبا نیز ممکن است شرایطی مانند شما داشته باشند. مثلا در دوران رکود صاحبان کسب‌وکارهای دیگر نیز شرایط و مشکلاتی همانند شما دارند. بنابراین سعی کنید هنگام مواجه با مشکلات ابتدا با بررسی دقیق شرایط، راهکاری مناسب برای آنها بیابید و زود دلسرد نشوید. 
6.مشتریان مبلغ شما هستنند.
یکی از نشانه‌های اصلی موفقیت شما، زمانی است که مشتریان مبلغ شما هستنند و کسب وکار شما را به دیگران نیز پیشنهاد می‌دهند. این تبلیغات رایگان می‌توانند به افزایش فروش و درآمد شما کمک کنند و نویددهنده مشتریان جدیدی برای شما باشند.
7. در رسانه‌های خبری قرار بگیرید
وجود مقالات خبری از کسب وکار شما در روزنامه و رسانه می‌تواند معرف خوبی برای کسب‌وکار شما باشد. 
این مقالات تاثیر بسزایی در موفقیت شما دارند و طرفداران شما را به صورت چشمگیری افزایش می‌دهند. «سید بونی» مدیر و موسس گالری طلا وجواهر کالیکا می‌گوید: «من در سال 2002 کسب‌وکار خود را تاسیس کردم، ولی فعالیت اصلی ما زمانی آغاز شد که در سال 2004عضو ثابت مجله هفتگی مد شدیم. کسب وکار من از این طریق بسیار توسعه یافت. پس از آن درآمد ماهانه ما به اندازه درآمد کل سال پیش بود.»
8. تجربیات خود را ثبت کنید.
وقتی ناشران و خبرنگاران از شما می‌خواهند تا به عنوان یک مدیر تجربیات خود را بنویسد، تا آنها را منتشر کنند؛ دیگرشما یک مدیر موفق و متخصص در کسب‌وکار خود هستید و این نشان می‌دهد که کسب وکار شما فاکتورهای موفقیت را دارا است و در دنیای تجارت شناخته شده هستید. 

چگونگی استخدام نیرو برای کسب‌وکارهای کوچک

داشتن یک کسب‌وکار کوچک، به معنی مسوولیت کاری زیاد است. یعنی به جز مدیر عاملی، باید حواستان به مدیریت بازاریابی، حسابداری و کارکنان بخش فروش هم باشد. یافتن زمان کافی برای رسیدگی به کلیه امور مربوط به منابع انسانی می‌تواند چالش برانگیز باشد، اما این کار یکی از مهم‌ترین اولویت‌ها در توسعه کسب‌وکار کوچک شما است. افزودن نیروهای با استعداد به تیمی که دارید، وقتی همان یک یا دو نیروی جدید درصد قابل توجهی از کارمندان شما را تشکیل می‌دهند، اهمیت زیادی دارد. پیدا کردن افراد خوب که با فرهنگ شما متناسب باشند، دیدگاه یکسانی با شما داشته باشند و بتوانند همکاری فوری و مداومی را با شما آغاز کنند، بسیار مشکل است، اما از مهم‌ترین کارهایی است که برای تضمین موفقیت خود می‌توانید انجام دهید.
به منظور استخدام بهترین افراد برای کسب‌وکار کوچک خود می‌توانید چهار روش را به کار گیرید:

ادامه نوشته

چرا اینک بهترین زمان برای کارآفرینی است؟

آیا اکنون بهترین زمان برای به دست آوردن تجارت شخصی است؟ بله. بی‌شک اکنون بهترین زمان است

واقعا مبالغه نیست. در قرنی پر از کشمکش، قرن معاملات بزرگ نفتی، توسعه خطوط راه‌آهن، ترقی ناگهانی بورس و در حضور کلاهبرداران و دزدان، در گذشته نه چندان دور، ما در دنیایی دو قطبی زندگی می‌کردیم که در یک سوی آن کاپیتالیسم و در سوی دیگرکمونیسم قرار داشتند و حوزه‌های اقتصادی را تحت تسلط خود درآورده بودند. در کشورهای کمونیستی اثری از کسب و کارهای کوچک نبود و به این ترتیب فرصت برای بازار سیاه فراهم می‌شد تا با عرضه آنچه توسط دولت عرضه نمی‌شد، نیازهای مردم را تامین کنند؛ چرا که سیستم دولتی انگیزه کافی برای ابداع، نوآوری، رشد و تولید را مهیا نمی‌کرد.
اما حتی در آن دوران (یعنی در دهه 70)، صنایع کوچک هنوز کوچک بودند و این صنایع بزرگ بودند که کنترل امور را در دست داشتند.
اما از آن زمان به بعد، پنج عامل اصلی با هم ترکیب شدند و شرایط را به گونه‌ای فراهم کردند که کسب‌وکارهای کوچک هم در داخل و هم در خارج به نحو چشمگیری رشد کنند.

ادامه نوشته

الگوي ايده‌آل براي رهبران كسب‌وكار

یک رهبر ایده‌آل از بینش، کاریزما، کمال، هوش احساسی و شخصیت تحسین برانگیز برخوردار است. اما اگر رهبرانی وجود دارند که چنین تصویری را از خود به نمایش نمی‌گذارند، نمی‌توانیم برای تعریف کلی رهبری، از ایده‌آل خود استفاده کنیم.
ادامه نوشته

اهداف ساده برای موفقیت در کسب‌وکار

اگر راهی را شروع کرده اید، اما مقصدتان را نمی دانید، هر مسیری که سر راه شما قرار می‌گیرد به جای شما مقصد را تعیین می‌کند. به همین دلیل است که تعیین هدف در زندگی اهمیت می‌یابد. برای کسانی که تشنه راه‌اندازی کسب‌وکاری جدید هستند، تعیین سه نوع هدف امری حیاتی است.

1) رسالت: هدف ثابت فعالیت اقتصادی‌تان چیست؟
برای پاسخ به این سوال، از خودتان بپرسید چه مشکلی بیشتر برای فعالیت اقتصادی شما اهمیت دارد و چرا تمایل دارید سال‌ها وقت بگذارید، حقوق کم دریافت کنید و بی‌خوابی بکشید تا این مشکل را حل کنید.
چارلی ژاویس، موسس و مدیر عامل شبکه اجتماعی پورآپ است. این شبکه برای دانشجویان راه‌اندازی شده تا از طریق آن در بنگاه‌های اجتماعی مشارکت داشته باشند. وی می‌گوید جرقه فکر راه‌اندازی این شبکه این بوده که او در تابستان سال 2008 در کار داوطلبانه‌ای در روستایی مرزی در تایلند شرکت کرده است. «همانجا بود که فهمیدم چگونه پول خیلی کمی (50 عدد دونات را به قیمت یک دلار خریدم) می‌تواند به مردم فقیر کمک کند تا کسب‌وکاری راه‌اندازی کنند و خود را از فقر بیرون بکشند.»
رسالت شروع یک کار برای موسس آن و همچنین افرادی که برای این کار استخدام می‌شوند، باید دارای معنای عمیقی باشد.
2) هدف بلند مدت: شرکت در پنج سال آینده چگونه خواهد بود؟
پاسخ به این سوال برای سرمایه‌گذارانی که کسب‌وکاری را شروع می‌کنند و می‌خواهند بازگشت سرمایه داشته باشند، اصلی‌ترین اولویت است.
فیلیپ لیبین، مدیر عامل شرکت اورنت که خدمات اینترنتی ارائه می‌کند، پس از اینکه در اوایل امسال 70 میلیون دلار سود برای شرکت کسب کرد گفت هدفش این بوده که یک شرکت سهامی عام با قدمتی صد ساله تاسیس کند. «من فکر می‌کنم اورنت به عنوان یک شرکت تجاری عمومی می‌تواند به سرمایه 19 میلیارد دلاری، 100 میلیارد دلاری یا حتی بیشتر از آن برسد.»
هدف بلند مدت برای شروع کارتان، باید خواسته‌های موسس کار، سرمایه‌گذاران و کارمندان را برآورده کند. این هدف باعث می‌شود کسی که کار را شروع کرده، خواسته مشخصی را سبک سنگین کند تا بتواند سرمایه را کنترل کند و سرمایه‌گذاران بازگشت سرمایه قابل توجهی داشته باشند.
3) هدف کوتاه مدت: چه تجربیات ساده‌ای را باید به کار گیریم تا به هدف بلند مدت خود برسیم؟
اگر رسالت کار و هدف بلند مدت شما 1 درصد انگیزه مورد نیاز برای شروع یک فعالیت اقتصادی موفق است، اهداف کوتاه مدت 99 درصد آن است.
برای این کار انتخاب‌های واقعی ایجاد کنید. یعنی شرایط کوچک و کم خرجی بگذارید. در این صورت، پیروزی یعنی بنگاه شما می‌تواند هدف کوتاه مدت بعدی را محقق کند و شکست یعنی شانسی برای فهمیدن این موضوع وجود دارد که چه چیزی اشتباه بوده و دفعه بعد باید آن را بهتر انجام دهید.
تعیین صحیح اهداف کوتاه مدت یک هنر است. این اهداف باید طوری طراحی شوند که به سرعت پاسخ مثبت یا منفی را به ما بدهند، هزینه بسیار کمی داشته باشند، میزان یادگیری را به حداکثر برسانند و راهی را برای فعالیت اقتصادی شما تعیین کنند که قبل از صرف کلیه سرمایه شما، به کشف یک مدل اقتصادی مناسب بینجامد.
اگر فعالیت اقتصادی شما این سه هدف را به نحو درستی برای شروع کار در نظر بگیرد، دیگر می‌توانید تصمیم بگیرید که مقصد شما کجا است. این اولین قدم در سفر کارآفرینانه هزار کیلومتری شما است.

 منبع: مجله Time

توصیه برای مثبت‌اندیشی در کسب‌وکار

نویسنده: جیتا راسین
به لحاظ اخلاقی چه مدیری هستید؟ رویکردتان نسبت به اتفاقات پیرامونتان چگونه است؟ منفی نگاه می‌کنید یا مثبت؟ نگاه مدیران به کسب‌وکار تاثیرات زیادی بر وضعیت روانی یک شرکت دارد. شرکت‌های موفق همواره در وضعیت‌های روحی و روانی مثبت به سر می‌برند. فضای سالم و پرنشاط محل کار همواره باعث افزایش بهره‌روی کارمندان می‌شود. اما آیا راهی برای مثبت‌اندیشی وجود دارد؟

ادامه نوشته

آیا شما ویژگی‌های یک فرد کارآفرین را دارید؟

اگر به اطراف خود توجه کنید، می‌بینید حتی زمانی که نرخ بیکاری درکشور بالاست و بسیاری از مصرف‌کنندگان اعتماد خود را به فروشندگان از دست داده‌اند، باز هم کسب و کارهای جدید به همان سرعتی که برخی فعالیت‌ها تعطیل می‌شوند در حال شکل گرفتن هستند. بسیاری از کارآفرینی‌ها توسط افرادی شکل می‌گیرد که به دلیلی شغل خود را از دست داده‌اند و نمی‌توانند یا نمی‌خواهند شغل دیگری پیدا کنند. اگر شما هم به هر دلیلی به فکر کارآفرینی افتاده‌اید قبل از گام گذاشتن در راهی که می‌تواند به بزرگ‌ترین تعهد مالی و عاطفی زندگی شما تبدیل شود، باید بفهمید چه عواملی باعث موفقیت شما در این مسیر می‌شود. در ادامه پنج روش ذکر شده که با بررسی آنها می‌توانید بفهمید که آیا شما توانایی کارآفرین شدن را دارید یا نه؟
1‌. در هنگام رخ دادن یک مشکل، از آن فرار می‌کنید یا به دنبال راهکاری برای حل آن هستید؟
بعضی از مردم فکر می‌کنند که چاره‌ای جز راه انداختن یک کسب‌و کار جدید ندارند؛ در حالی که تنها چیزی که آنها می‌خواهند به دست آوردن یک شغل خوب است. در واقع انگیزه آنها برای راه‌اندازی یک کار جدید بسیار کوچک است، ما آنها را «کارآفرینان اجباری» می‌نامیم. البته برخی از این افراد می‌توانند با موانع بزرگی که بر سر راه کارآفرینی قرار می‌گیرد کنار بیایند؛ اما اکثر آنها توانایی اینکه برای مدت طولانی در تجارت و رقابت حضور داشته باشند را ندارند. بنابراین اگر به دنبال کارآفرینی هستید باید در انگیزه‌ها و روحیات خود جست‌و‌جو کرده و بفهمید که آیا در چشم‌اندازتان، آینده خود را به عنوان صاحب یک کسب‌وکار می‌بینید یا شخصی که به دور از هرگونه ریسک و مشکلی زندگی می‌کند؟ و اگر تمام چیزی که برای آینده خود می‌خواهید صرفا داشتن یک شغل خوب است، شما می‌توانید یاد بگیرید چگونه خیلی ساده‌ به هدف خود برسید؛ بدون اینکه لازم باشد به عنوان یک کارآفرین به موفقیت برسید و به تبع آن شغل خوبی نیز به دست‌آورید.
2‌. آیا حمایت‌کننده‌ای دارید؟
ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: یک کودک تنها تحت تاثیر خانواده رشد نمی‌کند، بلکه تحت تاثیر جامعه است. می‌توان این ضرب‌المثل را این‌گونه تعمیم داد که کارآفرینی تنها تحت تاثیر صاحب کسب‌و‌کار نیست، بلکه عوامل مختلفی بر آن تاثیر می‌گذارند. قبل از شروع کسب‌و‌کار شما نیاز به یک شبکه حمایتی قوی دارید که از خانواده شما شروع می‌شود، اگر می‌بینید همسر و فرزندان شما از ایده شما حمایت نمی‌کنند باید تلاش بیشتری برای جلب حمایت آنان انجام دهید. اگر نمی‌توانید خانواده خود را در مورد کسب‌و‌کارتان قانع کنید پس چگونه می‌توانید مشتریان را برای خرید کردن از خود قانع کنید یا شرکایی برای همکاری با خود پیدا کنید یا چگونه می‌توانید حمایت بانک را برای کمک مالی به خود جلب کنید؟
3‌. آیا شما پس‌انداز زیادی دارید؟
آنچه به عنوان عرف در میان کارآفرینان وجود دارد این است که شما باید پس‌اندازی معادل با 6 تا 12 ماه هزینه زندگی خود داشته باشید تا بتوانید قبل از اینکه در کسب‌و‌کار خود به سوددهی برسید در تامین هزینه‌های زندگی خود با مشکل مواجه نشوید. اما گاهی این نیز کافی نیست؛ من به شما توصیه می‌کنم که قبل از شروع به راه‌اندازی کار خود به اندازه هزینه‌های پنج‌سال خود پس‌انداز داشته باشید. ممکن است این مقدار به نظر شما زیاد باشد و در واقع نیز همین‌طور است؛ اما خوب است بدانید که بیشتر شکست‌ها در کار‌آفرینی به این دلیل اتفاق می‌افتد که صاحبان آنها درست در زمانی که در شرف به ثمر رسیدن تلاش‌هایشان هستند، دچار بی‌پولی می‌شوند، بنابراین داشتن هرچه بیشتر پس‌انداز شما را درمقابل وقایع غیره‌منتظره مقاوم می‌کند.
4‌- آیا الگوی مناسبی برای کار‌آفرینی دارید؟
آیا وقتی در کودکی فوتبال بازی می‌کردید سعی نمی‌کردید مانند بازیکن‌های بزرگ فوتبال رفتار کنید؟ کودکان همواره به دنبال سرنخ‌هایی می‌گردند که در رفتار‌های خود آنها را سرمشق خود قرار دهند. در مورد جوانان عاقل نیز این قضیه صدق می‌کند. در میان اطرافیان خود به دنبال کارآفرینان موفق بگردید و بفهمید که چه ویژگی‌هایی باعث موفقیت آنان شده‌است. آیا شما نیز این ویژگی‌ها را دارید؟ اگر ندارید آیا توانایی به دست آوردن آنها را دارید؟ اگر نتوانستید کسی را با این ویژگی‌ها پیدا کنید؛ در میان کتاب‌ها جست‌و‌جو کنید و سرگذشت افرادی همچون بیل گیتس، ری کروک، دنالد ترامپ و ... را مطالعه کنید.
سرگذشت و خاطرات آنان را بخوانید و سعی کنید بفهمید که چه ویژگی‌های مشترکی در همه آنان وجود داشته که موجب موفقیت آنان شده؟
5‌- آیا شما ویژگی‌های کلیدی کارآفرینی را دارید؟
شما باید صدها چیز بدانید تا بتوانید کارآفرین موفقی باشید؛ اما مهم‌ترین آنها عبارتند از:
‌ریسک‌پذیری بالا: شما باید بتوانید به عمق نامعلومی‌و ابهامی‌که در حوزه کارآفرینی وجود دارد خیره شوید و احساس ترس نکنید. ‌مهارت فروشندگی: شما باید حداقلی از توانایی فروشندگی را داشته باشید تا بتوانید در کارآفرینی موفق باشید؛ چراکه ممکن است بهترین اختراع در جهان را داشته باشید اما اگر نتوانید با هیات موسسان (مشتریان، کارمندان، فروشندگان، وام‌دهندگان) درست ارتباط برقرار کنید و اهمیت اختراع خود را برایشان توضیح دهید، موفق نمی‌شوید. ‌خلق و خوی مستقل: کارآفرینان بر خلاف جریان حرکت می‌کنند. آنها یک کسب‌و‌کار جدید راه‌می‌اندازند در حالی که اطرافیانشان در تلاش‌اند که شرایط موجود خود را حفظ کنند. آنها اهمیتی نمی‌دهند که بارها و بارها مورد مخالفت قرار گیرند و به اراده و نیروی خود اعتماد دارند. توانایی مذاکره کردن: اگر شما این توانایی را دارید که درباره همه چیز از اجاره یک مغازه گرفته تا عقد قرارداد برای طراحی یک وب‌سایت خوب مذاکره کنید یعنی شما فهمیده‌اید که هر دلار پولی که پس‌انداز کنید می‌تواند به کسب‌و‌کار شما اجازه دهد که باقی بماند و در پستی و بلندی‌های جریان‌های پولی به حیات خود ادامه دهد. هوش هیجانی: این عبارتی است که توسط «دانیل گلمن»، رفتارشناس و نویسنده ابداع شده که با «IE» شناخته می‌شود و عبارت است از مجموعه‌ای از رفتارها که باعث می‌شود شما خلقیات خود و دیگران را بشناسید و تحت تاثیر قرار دهید.

گام‌های معلق برای نابودی کسب و کار

 

طبعا هیچ یک از ما دوست نداریم کارخانه‌مان تعطیل یا ورشکست شود و وقتی چنین اتفاقی می‌افتد معمولا همه تقصیرها را متوجه دیگران می‌کنیم. اما گاه خود ما مجری قهار و پيگير دستورالعمل‌های شکست بوده‌ایم.

1- بی‌هدف باشید: مدیر کارخانه‌ای که هدف ندارد و نمی‌داند برای چه و چرا کار مي‌کند نمی‌تواند کسب و کارش را به مسیر درستی هدایت کند. این اصل کاملا طبیعی است و در جهان هستی قانونی جهان شمول است. هدفمندی، حرکت با چراغ روشن است و بی هدفی، گمراهی است. هدف تمام جزئیات کاری یک کارخانه را به هم پیوند می‌دهد و در واقع خمیرمایه انسجام است. مدیر بی‌هدف که نمی‌داند ده سال بعد، پنج سال بعد و یک سال بعد و همچنین شش ماه بعد و سه ماه بعد کجاست تمام مسائل کارخانه را به مثابه مشکل می‌بینید و از صبح زود تا غروب هر زنگ تلفنی و هر فکس و ایمیلی برایش یک مشکل جدید و یک سختی و مشقت مضاعف است. چنین مدیرانی مثل مرغ سرکنده تمام روز به این در و آن مي‌زنند تا از حجم مشکلات بکاهند، اما نمی‌توانند.
چون راه چاره تحمل مشکلات یا فرار از آن و حتی تهاجم به مشکلات نیست، راه حل هدف دار شدن است، تا همه مسائل در جایگاه خود معنی شوند و متناسب با جایگاه راه حل یابند.
2- از نیروی متخصص استفاده نکنید: هنوز که هنوز است برخی از مردم به محض شنیدن بیماری دیگران قرص و دارو تجویز می‌کنند و وقتی محصولی به بازار می‌آید یا می‌خواهد بیاید درباره بازار و فروشش نظر می‌دهند. این عارضه مهم اجتماعی نشانه به رسمیت شناخته نشدن تخصص‌ها است. جای تعجب دارد اما هنوز بسیاری از جایگاه‌های تخصصی را افراد بدون تخصص اشغال کرده‌اند. برخی از مدیران به بهانه‌هایی مانند اعتماد، کاهش هزینه یا ترجیح رابطه خویشاوندی افراد کاملا غیر متخصص و کوچک را که فاقد جسارت و لیاقت لازم برای رشد شخصی و سازمانی هستند و به حداقل‌ها قانع‌اند، به کار می‌گمارند. در برخی دیگر از بنگاه‌ها هم افراد جابه‌جا منصوب می‌شوند. مثلا یک حسابدار که دارای تخصص حسابداری است در جایگاه مدیر فروش قرار می‌گیرد یا یک مهندس مکانیک را به جای یک مهندس صنایع به کار می‌گیرند.
این مشکل عارضه ای به نسبت پنهان است. یعنی زمانی که لیست پرسنل بررسی می‌شود و مثلا از جمع دویست نفره آن پنجاه نفر دارای مدرک مهندسی و فوق لیسانس است پس به نظر نمی‌آید که این کارخانه دارای مشکل بی‌تخصصی باشد. اما واقعیت آن است که به کار گماردن افراد با تخصص غیرمرتبط تنها کمی بهتر از به کار گماردن افراد فاقد تخصص است.
3- باهوش‌ها را جدی نگیرید: در برخی از کارخانه‌ها متخصص‌ها استخدام شده‌اند و در جایگاه تخصصی خود نیز قرار گرفته‌اند، اما جدی گرفته نمی‌شوند. زمانی که مدیر کارخانه بر اساس آموزه‌هایی مانند همه با هم برابرند، تبعیض باعث پررویی می‌شود و... رفتاری مشابه و مساوی با همه پرسنل دارد در واقع پرسنل باهوش را ترغیب به کم کاری، خیانت و در نهایت استعفا می‌کند. باهوش‌ها شیرازه منابع انسانی کارخانه هستند. مانند باهوش‌ها و درس خوان‌های کلاس‌های درس که باعث می‌شود سطح کلاس بالا رود و حتی گاه خود معلم نیز مجبور به مطالعه بیشتر شود. باهوش‌ها مانند نشانه‌های بالای کوه هستند که همه گروه را دعوت به بالا رفتن می‌کنند. باهوش‌ها دارای خود باوری هستند و می‌خواهند بر اساس توانایی‌هایشان پول و اعتبار داشته باشند.
باهوش‌ها می‌توانند کار را زود یاد بگیرند و زود اشکالات احتمالی را دریابند، بنابراین باعث رشد بهره‌وری می‌شوند. مدیریت دانش هم از طریق این افراد قابل اجرا است. توجه به این افراد از طریق پرداخت بیشتر دستمزد، در اختیار گذاشتن امکانات رفاهی و سفرهای خارجی و تعیین جایگاهی برتر در کارخانه صورت مي‌گيرد و موجب واکسینه شدن کارخانه در برابر بسیاری از مسائل پیش‌بینی نشده مي‌شود. اما بی‌توجهی به این افراد زمینه انفکاک آنان از کارخانه و طبیعتا افشای اطلاعات و رمز و رموز کار را در پی خواهد داشت.
4- لج بازی کنید: باز باور کردنش سخت است؛ اما این مشکل هم در میان مشکلات مدیریتی وجود دارد. در شرایطی که انبوهی از مشکلات واحدهای تولیدی را احاطه کرده است برخی از مدیران به لج بازی با سهامداران، پرسنل و مشتریان می‌پردازند و سعی می‌کنند دیدگاه‌های خود را که تقریبا هیچ‌کس با آنها موافق نیست به کرسی بنشانند. جالب است که برخی از این افراد تحت تاثیر جملات قصاری که سال‌هاست در کشور مد شده و در تقویم‌ها و سررسید‌ها و شبکه‌های اجتماعی مرتب دست به دست می‌شود و بدون توجه به فلسفه برخی از این جملات این لج‌بازی را به عنوان نوعي نوآوری و صاحب اراده بودن تلقی می‌کنند. طبیعی است که یک مدیر کارخانه که هر روز برای مسائل مختلفی تصمیم می‌گيرد، دچار اشتباه شود.
اما مهم این است که به محض اطلاع از اشتباه از مسیر خطا خارج شود. برخی از مدیران خروج از راه خطا را کسر شأن خود تلقی می‌کنند و فکر می‌کنند در این صورت به مدیری نالایق و سست عنصر معروف خواهند شد. اين مديران بهتر است بدانند در صورتی که به لج‌بازی و ادامه روش‌های خطا ادامه دهند به عنوان مدیری احمق جلوه خواهند کرد. (ادامه دارد...)

منبع: دنیای اقتصاد